احوال دوست
پرسیدم از طبیبی احوال دوست، گفتا
فی بُعدها عذاب، فی قربها السلامة
موحد چو در پای ریزی زرش :: چو شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس :: بر این است آئین توحید و بس
ا:: أمّن يَهديکم في ظلمت البر و البحر و من يرسل الريح بشرا بين يدي رحمته أءله مع الله تعلي الله عما يشرکون ->النمل،63
ا:: (آيا خدايان شما بهترند) يا کسي که شما را در تاريکيهاي خشکيها و درياها رهنمود (و دستگيري) مي کند، و کسي که بادها را به عنوان بشارت دهندگان، پيشاپيش نزول رحمتش وزان مي سازد ( و آنها را پيک قدوم باران مي سازد. در ساختن و راه اندازي اينها) آيا معبودي با خدا است؟ خدا فراتر و دورتر از اين چيزهائي است که انباز او مي گردانند...
Is not He (best) Who guides you in the darkness of the land and the sea, He Who sends the winds as heralds of
His mercy? Is there any God beside Allah? High exalted be Allah from all that they ascribe as partner (unto Him)! ->Al-Naml,63
از هر چه می رود سخن دوست خوش تر است :: پیغام آشنا نفس روح پرور است
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای :: من در میان جمع و دلم جای دیگر است
شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر :: چون هست اگر چراغ نباشد منور است
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ :: صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است
جان می روم که در قدم اندازمش ز شوق :: درمانده ام هنوز که نزلی محقر است
کاش آن به خشم رفته ما آشتی کنان :: باز آمدی که دیده مشتاق بر در است
جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی :: وین دم که می زنم ز غمت دود مجمر است
شبهای بی تو ام شب گورست در خیال :: ور بی تو بامداد کنم روز محشر است
گیسوت عنبرینه گردن تمام بود :: معشوق خوبروی چه محتاج زیور است