وب نوشته‌ها

Saturday, October 14, 2006

باز گشت

بازآ ، بازآ هر آنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نا امیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی بازآ

آمین

مرغ آمین من امروز به امید وصال
بر سر برزن عشق تو به پرواز آید

حمد

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

سپیده

هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

کعبه

حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خداست
احرام طواف کعبه ی دل بی وضو ببست

هجران

الهی کی سر آید شام هجران
به پایان کی رسد ایام هجران
به سر شد عمر مفتون در پی وصل
نمی باشد پدید ایام هجران

انسان

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفت یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

قیامت

قیامت قامت و قامت قیامت
قیامت می کند آن سرو قامت
مؤذن ار ببیند قد و قامت
به قد قامت بماند تا قیامت

یقین

خداوندا دلم را چشم بگشای
به معراج یقینم راه بگشای
در آسانیم شکر اندیش گردان
به دشواری سپاسم بیش گردان

مصطفی

شمس و قمر که لؤلؤی دریای اخضرند
از روی مهر آمده لالای مصطفی ص

قدر

امشب شب قدر توست بشتاب
قدر شب قدر خویش دریاب