وب نوشته‌ها

Wednesday, February 02, 2005

سخن دوست

از هر چه می رود سخن دوست خوش تر است :: پیغام آشنا نفس روح پرور است
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای :: من در میان جمع و دلم جای دیگر است
شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر :: چون هست اگر چراغ نباشد منور است
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ :: صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است
جان می روم که در قدم اندازمش ز شوق :: درمانده ام هنوز که نزلی محقر است
کاش آن به خشم رفته ما آشتی کنان :: باز آمدی که دیده مشتاق بر در است
جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی :: وین دم که می زنم ز غمت دود مجمر است
شبهای بی تو ام شب گورست در خیال :: ور بی تو بامداد کنم روز محشر است
گیسوت عنبرینه گردن تمام بود :: معشوق خوبروی چه محتاج زیور است

1 Comments:

  • Poem by Saadi

    By Anonymous Anonymous, at 4:56 PM  

Post a Comment

<< Home