سر که نه در پای عزیزان بود
بار گرانی است کشیدن به دوش
حیف بود مردن بی عاشقی
تا نفسی داری و نفسی بکوش
زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شب
آنکس داند که نخفتست دوش
هر که دلی دارد از انفاس او
می شنود تا به قیامت خروش

0 Comments:
Post a Comment
<< Home