وب نوشته‌ها

Monday, May 02, 2005

سر که نه در پای عزیزان بود
بار گرانی است کشیدن به دوش
حیف بود مردن بی عاشقی
تا نفسی داری و نفسی بکوش
زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شب
آنکس داند که نخفتست دوش
هر که دلی دارد از انفاس او
می شنود تا به قیامت خروش

0 Comments:

Post a Comment

<< Home